تبلیغات
وبلاگ فرهنگی هیئت عزاداران کوثر تبریز - مسلم ، سفیر عشق
شنبه 27 آبان 1391

مسلم ، سفیر عشق

   نوشته شده توسط: کوثر    نوع مطلب :تشیع ،دینی و مذهبی ،

مسلم، آزاده ای در بند

(بخش دوم )

مسلم بن عقیل علیه السلام، یكى از درخشان ترین چهره هاى نهضت حسینى بود كه براى ارزیابى زمینه قیام، به وسیله امام حسین علیه السلام به كوفه اعزام شد. كنیه مسلم، ابو داوود و لقبش، محدّث بوده است. وى به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شباهت داشت و شجاع ترین فرزند عقیل بن ابى طالب، شمرده مى شد.

 

مادر مسلم علیه السلام، كنیزى به نام حُلَیَّه از اسیران شام بوده است كه پدرش عقیل، او را خریده بود. بر پایه گزارش طبرى، مسلم علیه السلام در كوفه متولّد شده است. این گزارش، در كنار گزارش هاى دیگر كه وى را از یاران امام على علیه السلام و در جنگ صِفّین از فرماندهان جناح راست پیاده نظام لشكر ایشان شمرده اند، حاكى از آن است كه عقیل، سال ها قبل از آمدن امام على علیه السلام به كوفه، در این شهر، زندگى مى كرده است و شاید یكى از عللى كه امام حسین علیه السلام، مسلم را به نمایندگى از جانب خود به كوفه اعزام كرد، آشنایى او با مردم آن شهر باشد.

مسلم، داماد امیرمؤمنان علیه السلام بود و نام همسرش در برخى منابع، رُقَیّه و در برخى دیگر، امّ كلثوم گزارش شده است كه احتمالاً كنیه او رقیّه باشد. وى، دو فرزند به نامهاى عبداللّه و على داشت كه عبداللّه در كربلا به شهادت رسید. فرزندان دیگرى نیز از وى، گزارش شده است.(1) به هر حال، تصریح شده كه نسلى از وى، باقى نمانده است.

چند تن از برادران مسلم علیه السلام نیز در كربلا حضور داشته اند [که همگی] به شهادت رسیدند.(2)

ورود مسلم به کوفه

مسلم، از مكّه در نیمه ماه رمضان، بیرون رفت و در پنجم شوّال به كوفه رسید و در این زمان، امیر كوفه، نعمان بن بشیر انصارى بود.(3)

محل اقامت مسلم در کوفه

طبق دستور العمل امام حسین علیه السلام(4)، مسلم مى بایست خانه «هانى» را به عنوان محلّ اقامت و مركز مدیریت و فرماندهى نهضت، انتخاب مى كرد؛ امّا غالب گزارش ها، حاكى از آن است كه مسلم، وارد خانه مختار ثقفى شد.(5) و نیز گفته شده كه در خانه مسلم بن عَوسَجه ، اقامت گُزید.

به نظر مى رسد حكمت ورود مسلم به خانه هایى غیر از خانه اى كه امام علیه السلام معیّن كرده بود، این بوده كه جایگاه اصلىِ اقامتش پنهان بمانَد و در نهایت، مركز فرماندهى خود را در جایى كه امام علیه السلام معیّن كرده بود (یعنى خانه هانى) مستقر نماید. همین اقدام، سبب شد كه پس از تسلّط نسبى ابن زیاد بر كوفه، محلّ اختفاى مسلم، مشخّص نباشد. لذا ابن زیاد، تنها از طریق نفوذ دادنِ شخصى به نام مَعقِل به تشكیلات مخفى مسلم، توانست محلّ اقامت وى را كشف نماید.(6)

نامه مسلم به امام علیه السلام براى آمدن به كوفه

تاریخ طبرى به نقل از جعفر بن حذیفه طایى می نویسد: مسلم بن عقیل وقتى به خانه هانى بن عروه نقل مكان كرد و هجده هزار نفر با او بیعت كردند نامه اى را به همراه عابس بن ابى شَبیبِ شاكرى(7) براى حسین علیه السلام فرستاد به این مضمون:

أمّا بَعدُ، فَإِنَّ الرّائِدَ لا یَكذِبُ أهلَهُ و قَد بایَعَنی مِن أهلِ الكوفَةِ ثَمانِیَةَ عَشَرَ ألفا، فَعَجِّلِ الإِقبالَ حینَ یَأتیكَ كِتابی؛ فَإِنَّ النّاسَ كُلَّهُم مَعَكَ، لَیسَ لَهُم فی آلِ مُعاوِیَةَ رَأیٌ ولا هَوىً، وَالسَّلامُ.

«امّا بعد، به راستى كه رائد، به بستگانش دروغ نمى گوید.(8) از كوفیان، هجده هزار نفر با من بیعت كرده اند. چون نامه ام به شما رسید، در آمدن، شتاب كنید. حقیقتا تمام مردم با شمایند. آنان نسبت به خاندان معاویه هیچ گونه میل و نظرى ندارند. والسلام!»(9)

دعوت مسلم از نیروهایش و حركت به سوى قصر

تاریخ طبرى به نقل از عبداللّه بن خازم می نویسد: به خدا سوگند، من فرستاده پسر عقیل به قصر (دار الحُكومه) بودم تا ببینم كار هانى به كجا می انجامد. وقتى دیدم هانى كتك خورد و زندانى شد، بر اسبم سوار شدم و اوّلین كسى بودم كه خبر را به مسلم دادم. مسلم به من دستور داد یارانش را فرا بخوانم. خانه هاى اطراف، پُر از آنان شد؛ چرا كه هجده هزار نفر با او بیعت كرده بودند و در خانه ها[ى اطراف]، چهار هزار مرد، حضور یافتند.

مسلم به من دستور داد: فریاد كن «یا منصورُ ! أَمِتْ». من هم فریاد زدم: «یا منصورُ! أَمِتْ»(10). مردمان هم فریاد مى كردند و جمعیت بسیارى، گرد مسلم اجتماع كردند. آن گاه به سمت قصر حركت كرد. وقتى خبر به ابن زیاد رسید، در قصر پناه گرفت و درها را بست.(11)

پراكنده شدن مردم از پیرامون پسر عقیل

در أنساب الأشراف آمده است: ابن زیاد، محمّد بن اشعث بن قیس و كثیر بن شهاب حارثى و گروهى دیگر از سران را فرستاد تا مردم را از مسلم بن عقیل و حسین بن على علیه السلام جدا كنند و آنان را از یزید بن معاویه و لشكر شام و قطع بخشش هاى حكومتى و كیفر شدن بى گناه به خاطر گنهكار و حاضر به خاطر غایب، بترسانند.(12)

تاریخ طبرى به نقل از عمّار دُهْنى می نویسد: عبیداللّه به دنبال سران كوفه فرستاد و آنان را در قصر، نزد خود جمع كرد. چون مسلم به نزدیك قصر رسید، سران كوفه [از بالاى قصر] بر افراد قبیله هاى خود، اشراف پیدا كرده، برایشان سخن مى گفتند و آنان را باز مى گرداندند.(13)

همین منبع به نقل از مُجالد بن سعید می نویسد: زن، نزد پسر و برادرش مى آمد و مى گفت: «برگرد. دیگران هستند» و مرد، نزد فرزند و برادرش مى آمد و مى گفت: «فردا لشكر شام مى رسد؛ با جنگ و فتنه، چه خواهى كرد؟ باز گرد!» و او را با خود مى بُرد. جمعیت، یكسره پریشان و پراكنده مى شدند، تا این كه شب هنگام، همراه مسلم، جز سى نفر در مسجد، باقى نماندند و به هنگام نماز مغرب، جز سى نفر با او نماز نگزاردند.(14)

مروج الذهب می نویسد: به هنگام شب، كمتر از صد نفر، همراه مسلم بودند. مسلم، چون دید كه مردم از اطرافش پراكنده مى شوند، به سمت درهاى كِنده [ كه از مسجد به طرف خانه هاى قبیله كِنده باز مى شدند]، رفت و چون به درها[ى مسجد] رسید، جز سه نفر، كسى با او نبود و وقتى از مسجد بیرون آمد، هیچ كس باقى نمانده بود. مسلم، سرگردان ماند و نمى دانست كجا برود و كسى را نیافت كه راه را به او نشان دهد.(15)

پی نوشت:

1. مانند: مسلم بن مسلم و عبد العزیز بن مسلم. در بعضى نقل ها ، سه فرزند براى مسلم ذكر كرده اند: عبد اللّه ، 26 ساله (چهارده ساله که بعید است) بر پایه گزارش شمارى از منابع ، وى پس از على اكبر علیه السلام به شهادت رسیده است، محمّد ، دوازده ساله و عاتكه كه در كربلا ، هفت ساله بود.

2. دانشنامه امام حسین علیه السلام ج4 ص329

3. مروج الذهب : ج 3 ص 64

4. كانَ الحُسَینُ علیه السلام قَدَّمَ مُسلِمَ بنَ عَقیلِ بنِ أبی طالِبٍ إلَى الكوفَةِ ، وأمَرَهُ أن یَنزِلَ عَلى هانِئِ بنِ عُروَةَ المُرادِیِّ ، ویَنظُرَ إلَى اجتِماعِ النّاسِ عَلَیهِ ، ویَكتُبَ إلَیهِ بِخَبَرِهِم . الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج 1 ص 458

5. أقبَلَ [مُسلِمُ بنُ عَقیلٍ] حَتّى دَخَلَ الكوفَةَ ، فَنَزَلَ فی دارِ المُختارِ بنِ أبی عُبَیدٍ . الإرشاد : ج 2 ص 41

6. دانشنامه امام حسین علیه السلام ج4 ص84-85

7. در مثیر الأحزان ، نام «قیس بن مسهر صَیداوى» هم افزوده شده است .

8. عبارت «إنّ الرائدَ لا یَكذِبُ أهلَه» ، یك ضرب المثل است و در مورد كسى به كار مى رود كه وقتى سخن مى گوید ، دروغ نمى گوید. «رائد» ، به كسى مى گویند كه اهل قبیله، او را به جستجوى آب و چراگاه مى فرستند.

9. تاریخ الطبری : ج 5 ص 375

10. این جمله ، شعار مسلم و یارانش بود كه به همدیگر مى گفتند و به معناى «اى یارى شده ! بمیران» است . آنان با این سخن ، تفأّل به پیروزى و یارى شدن مى زدند . دانشنامه امام حسین علیه السلام ج4 ص209

11. تاریخ الطبری : ج 5 ص 368

12. أنساب الأشراف : ج 2 ص 338

13. تاریخ الطبری : ج 5 ص 35ظ

14. همان : ج 5 ص 371

15. مروج الذهب : ج 3 ص 67

امید پیشگر

به نقل از سایت تبیان