تبلیغات
وبلاگ فرهنگی هیئت عزاداران کوثر تبریز - جانشین بلا فصل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)
شنبه 1 بهمن 1390

جانشین بلا فصل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)

   نوشته شده توسط: کوثر    نوع مطلب :دینی و مذهبی ،امامت ،

جانشین بلا فصل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)

مراسم آخرین حج پیامبر گرامی اسلام باشکوه هر چه تمامتر برگزار گردید و رسول خدا (ص) با جمعیتی انبوه در حدود بیست هزار نفر از شخصیت‌های اسلامی و زائران خانه خدا شهر «مکه» را پشت سر نهاده و عازم «مدینه» بود. این کاروان بزرگ با ابهت و جلال خاصی هشتاد فرسخ بیابان‌های سوزان و بی آب و سبزه مکه و مدینه را می‌پیمود و سعی داشت که هر چه زودتر از رنج سفر و دشت‌پیمائی آسوده گشته و بمقصد برسد. انبوه جمعیت که بخط طولانی در حرکت بود، هوای گرم و طاقت فرسای حجاز، صحرای بیکران و یکنواخت، آنها را بستوه آورده و عرق از سر و روی همه جاری ساخته بود. هنوز راه به نیمه نرسیده بود که نزدیک ظهر و در آن وضع نامساعد، منادی پیامبر جلوداران کاروان را فرا خواند که از رفتن باز ایستند و به نقطه‌ای که پیامبر (ص) فرود آمده است روی آورند. سپس چندان توقف کردند که عقب‌ماندگان قافله نیز برسند.

مراسم آخرین حج پیامبر گرامی اسلام باشکوه هر چه تمامتر برگزار گردید و رسول خدا (ص) با جمعیتی انبوه در حدود بیست هزار نفر از شخصیت‌های اسلامی و زائران خانه خدا شهر «مکه» را پشت سر نهاده و عازم «مدینه» بود. این کاروان بزرگ با ابهت و جلال خاصی هشتاد فرسخ بیابان‌های سوزان و بی آب و سبزه مکه و مدینه را می‌پیمود و سعی داشت که هر چه زودتر از رنج سفر و دشت‌پیمائی آسوده گشته و بمقصد برسد. انبوه جمعیت که بخط طولانی در حرکت بود، هوای گرم و طاقت فرسای حجاز، صحرای بیکران و یکنواخت، آنها را بستوه آورده و عرق از سر و روی همه جاری ساخته بود. هنوز راه به نیمه نرسیده بود که نزدیک ظهر و در آن وضع نامساعد، منادی پیامبر جلوداران کاروان را فرا خواند که از رفتن باز ایستند و به نقطه‌ای که پیامبر (ص) فرود آمده است روی آورند. سپس چندان توقف کردند که عقب‌ماندگان قافله نیز برسند.
منظره حساس و جالبی بوجود آمده بود، همراهان پیامبر صفوف خود را فشرده میکردند که هر چه بیشتر بآنحضرت نزدیک شوند و ببینند رسول خدا در آن هوای گرم و محیط خفقان‌آور چه موضوع ضروری و فوق العاده‌ای را میخواهد به اطلاع مسلمانان برساند. چون کاملا معلوم بود که اگر موضوع قابل ملاحظه و مسئله اهمیت داری در میان نبود، حضرت ختمی‌مرتبت که عقل کل بود، مردم را در آن وضع غیر عادی و آفتاب کشنده نگاه نمیداشت.[۱]
موضوع چه بود؟
آن روز که این ماجرا در «غدیر خم» روی داد، هیجدهم ماه ذی‌الحجه و تقریبا دو ماه و ده روز پیش از رحلت قائد عظیم الشان اسلام بود همانطور که طبع قضیه نشان می‌داد و همراهان پیامبر حدس زده بودند، آنچه پیامبر میخواست بمسلمانان اطلاع دهد بسیار مهم و ضروری بود. موضوعی نبود که قبلا شکل گرفته باشد یا در آن لحظه پیامبر بیاد آورده باشد زیرا پیامبر چیزی را فراموش نمیکند و چنانچه مطلب مهمی نبود، میتوانست در محل مناسب و به هنگام استراحت کاروانیان گوشزد بفرماید.
موضوع بطور ناگهانی شکل گرفت، بفرمان خداوند جهان در همان جا و همان لحظات پیک وحی بر پیامبر فرود آمد و آنحضرت را از جانب خداوند مأمور ساخت که مردم را به نحو غیر منتظره‌ای گرد آورد و در یک وضع غیر عادی و حالت خاصی موضوع پر اهمیت و فوق‌العاده‌ای را به اطلاع آنها برساند. باشد که همین معنی نیز مسلمانان را متوجه اهمیت موضوع و میزان مسئولیت خود نسبت بآن امر خطیر بنماید. موضوع نیز چیزی جز جانشینی و خلافت پیامبر نبود. موضوعی که نه تنها یکی از وظائف بزرگ پیامبر اسلام و کارهای ضروری آنحضرت بود و میباید پیش از رحلت خود آنرا انجام دهد، بلکه اگر آنرا عملی نمیساخت مانند این بود که رسالت الهی را به مردم ابلاغ ننموده است.
اینک برای اینکه ما بتوانیم پی به اهمیت آن واقعه تاریخی و ماجرای جالب و فوق‌العاده‌ای که در آن روز به وقوع پیوست ببریم، کمی به عقب برمیگردیم و کارنامه پیامبر را در شبه جزیره عربستان و آن محیط ظلمانی بطور فهرست از نظر میگذرانیم.
نظری به سابقه امر
بیست و سه سال پیش خداوند پیامبر گرامی و آخرین سفیر خود حضرت محمدبن عبدالله (ص) را در میان مردمی که آلوده به انواع رذایل اخلاقی و جهل و نادانی و مفاسد اجتماعی بودند برانگیخت. مردمی که در گمراهی آشکاری بسر میبردند و در دنیای جاهلیت و سراشیب سقوط قرار داشتند، در سایه عزم و اراده و حزم و تدبیر بی‌نظیر این پیامبر و استقامت و ثبات قدم وی بجائی رسیدند که سوء ظن‌ها، دشمنی‌ها، کشت و کشتارهای قبیله‌ای مبدل به برادری و مساوات و اتحاد و یگانگی شد و فساد اخلاق و بی‌بند و باری و سرگردانی و بی‌سر و سامانی جای خود را به پاکدامنی، تقوی و فضیلت، راستی و درستی، شخصیت و بزرگ‌منشی داد.
علم و دانش و عدل و امانت شعار آنان گشت صراحت و شهامت و جان بازی در راه حق، صفات ممتاز آنها بشمار آمد، و ملکات فاضله و مکارم اخلاق، حس تعاون و همکاری، گذشت و مهربانی آن قوم در همه جا ضرب‌المثل گردید. در سراسر حجاز و یمن دیگر نه بتی وجود داشت و نه از آن همه مناظر اسف‌انگیز و رقت بار اثری باقی ماند. همه خداشناس و آشنای بتعالیم حیات بخش آسمانی و آیات دلنواز قرآنی و مقررات دین مبین اسلام شده‌اند..
اینک چون وقت آن رسیده است که پیامبر رخت بسرای دیگر بکشد و از رنج و صدمات این راه بیاساید، باید شخصیت عالیمقام دیگری کار او را دنبال کند.
چه کسی باید کار پیامبر را دنبال کند؟!
پیامبر رهبر خلق است و باید دارای آنچنان نیروئی باشد که بتواند بر روح و جسم مردم حکومت کند و تمام نیازمندیهای مادی و معنوی و دینی و دنیوی آنها را برطرف سازد او همان‌طور که یک مبلغ اخلاقی و رهبر روحانی است و درصدد است که روح و فکر افراد جامعه را از تیرگی انحرافات پاک نموده و سطح آنرا بالا برد تا انسانها پی بمقام عالی انسانی خود ببرند، همینطور هم باید به امور زندگی فردی و اجتماعی آنها در صحنه جهان توجه داشته باشد. مرد کار و مرد جنگ و از هر لحاظ قابلیت رهبری اجتماع بشری را دارا باشد.
آیا میتوان باور کرد که او چنین بوده ولی کسی که بعد از وی روی کار میآید لازم نیست چنین باشد؟ آیا میتوان گفت: او معصوم است ولی جانشین او لزومی ندارد که معصوم باشد؟ کدام پیغمبر را سراغ دارید که خود یا خداوند کسی را که دارای مقام معنوی و شخصیت جهانی او نبوده است بجانشینی او گمارده باشد؟ اگر پیامبر زمامدار بشر بود، معصوم از گناه و عالم به اسرار پنهانی و رموز نهانی هم بود. او نمی‌باید در جواب پرسش‌های مردم فرو بماند و نباید اظهار عجز و نیاز بکند. ملجأ و پناه‌گاه همه اوست. نیروی فکری و بدنی او، صبر و تحمل وی، علم و دانش او باید مافوق همه باشد. بنابراین کسی که میخواهد بعد از وی کارهای او را دنبال کند، مکتب او را حفظ نماید، زحمات او را چنانکه میباید به کمال برساند، باید منهای مقام پیامبری دارای تمام خصال روحی و جسمی وی باشد. زیرا او آخرین پیامبر است و بعد از او پیغمبری نخواهد بود. ولی دین او، روش دولت او، مردم تربیت شده و احکام و قوانین او که خداوند بر وی نازل کرده است، همه و همه میراث اوست که باید به اهلش برسد! جامعه شیعه عقیده دارد که جانشین پیامبر باید از طرف خداوند تعیین شود و کسبی و انتخابی نیست بشر هوی‌پرست که اسیر احساسات و عواطف است و قدرت این را ندارد که در زندگی فردی، خود را از سرکشی‌های نفس و طغیان غرائز نجات دهد، چگونه بخود اجازه میدهد که مقام شامخ ولایت و سفارت الهی را تصاحب کند یا برای خدا و پیامبر نماینده و جانشین انتخاب نماید؟! اگر زمامداری مسلمانان و مقام خلافت تنها حکومت بر مردم بود، امکان داشت که سرنوشت آن هم بدست مردم باشد، ولی کسی که میخواهد زحمات پیامبر و خدمات او را تکمیل کند، و بندگان خدا و دین او را طبق فرمان الهی پیش برد، باید کسی باشد که گناه و نافرمانی خداوند و خطا و اشتباه در حریم او راه پیدا نکند. مظاهر دنیای مادی و عواطف بشری در برابر اجرای حق او را تحت تاثیر قرار ندهد، تهدید و تطمیع در وی اثر نبخشد و بطور خلاصه باید انسان کاملی باشد که دارای دو جنبه بشری و ملکوتی باشد. بدیهی است که اگر جز این بود پیامبر از طرف خداوند مأمور نمی‌شد که در آن هوای گرم و طاقت‌فرسا مسلمانان را فرود آورد و خود در بلندی قرار بگیرد و کمربند شخصیت پر افتخار و بی‌نظیر دنیای اسلام علی (ع) را گرفته و بگوید: ای مردم، خداوند بمن امر نموده که علی را بجانشینی خود تعیین کنم و فرموده است اگر انتخاب علی را به جانشینی خود از جانب خداوند به شما ابلاغ نکنم در این بیست و سه سال کاری برای خداوند انجام نداده‌ام. بنابر این هر کس مرا در تمام شئون زندگی مادی و معنوی خود سرپرست و اختیاردار و مولای خود میداند بداند که بعد از من علی سرپرست و اختیار دار و آقای اوست بدینگونه مراسم جانشینی امیر مؤمنان علی (ع) و انتخاب وی از جانب خداوند برای تصاحب مقام خلافت در «غدیر خم» توسط شخص پیامبر اسلام (ص) طی تشریفات خاصی انجام گرفت.
-----------------------------------------------
[۱] - ماجرای غدیر خم و این سفر تاریخی و اعلام ولایت امیرمؤمنان (ع) در منابع پر ارزش اهل تسنن و کلیه مدارک شیعه آمده است. برای اطلاع کامل به کتاب ذیقیمت «الغدیر» مراجعه کنید.