تبلیغات
وبلاگ فرهنگی هیئت عزاداران کوثر تبریز - بیمار شدن رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)
شنبه 1 بهمن 1390

بیمار شدن رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)

   نوشته شده توسط: کوثر    نوع مطلب :دینی و مذهبی ،

وصیت رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله به علی علیه‏السلام

محمد رضا مالک قسمت اول وصایای رسول خدا به امیرمؤمنان و سایر اصحاب، که در کتابهای تاریخی و روایی، در قالب سخنانی پندآموز، گرد آمده بسیار است، لیکن مقصود ما از وصیت در این بحث، معنای خاص این کلمه است، یعنی همان که در عرف متداول مردم ما به آن «وصیت» گفته می‏شود. بنابراین مطالبی که در پی می‏آید بخشی از وصایایی است که پیامبر خدا(ص) پس از این که از خبر رحلت خود آگاه می‏گردد، به مسلمانان و اهل بیت خود ابراز می‏کند که از جمله مهمترین آنها وصیت به علی(ع) است و با وی عهد می‏بندد که همه را به جای آورد.

وصیت رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله به علی علیه‏السلام
محمد رضا مالک قسمت اول وصایای رسول خدا به امیرمؤمنان و سایر اصحاب، که در کتابهای تاریخی و روایی، در قالب سخنانی پندآموز، گرد آمده بسیار است، لیکن مقصود ما از وصیت در این بحث، معنای خاص این کلمه است، یعنی همان که در عرف متداول مردم ما به آن «وصیت» گفته می‏شود. بنابراین مطالبی که در پی می‏آید بخشی از وصایایی است که پیامبر خدا(ص) پس از این که از خبر رحلت خود آگاه می‏گردد، به مسلمانان و اهل بیت خود ابراز می‏کند که از جمله مهمترین آنها وصیت به علی(ع) است و با وی عهد می‏بندد که همه را به جای آورد.
* آگاه شدن پیامبر اکرم(ص) از وفات خود
امام صادق(ع) فرمود: خبر مرگ پیامبر(ص) را به وی دادند، در حالی که کاملاً سالم بود و کسالتی نداشت، این خبر را فرشته وحی برای آن حضرت(ص) آورد.
رسول خدا(ص) چون این خبر بدانست فرمود که ندا در دهند و مردم را برای نماز جماعت گرد آورند و امر کرد که مهاجرین و انصار با سلاح در مسجد حاضر شوند، پس آن جناب بر منبر برآمد و مسلمانان را از خبر رحلت خویش آگاه ساخت و سپس گفت:
«من حاکمان پس از خود را تذکار می‏دهم که بر جماعت مسلمانان رحم کنند و بزرگان آنها را احترام نمایند و ناتوانان را یاری رسانند و عالمان ایشان را بزرگ دارند و مسلمانان را نزنند که خوار گردند و آنان را فقیر نسازند تا کافر گردند و در سرای خویش بر مردمان نبندند که قویدستان، بینوایان را بخورند و امت مرا به جنگهای بی‏حاصل نکشانند تا نسل ایشان نابود شود.» آن گاه فرمود: «هر آینه پیام خویش رساندم و نصیحت خود گفتم و همگان شاهد باشید!»۱ در مورد این که آیا خبر رحلت به وسیله آیات قرآن به رسول‏خدا(ص) رسید یا نه؟ «ابن عباس» و «سدی» گویند: هنگامی که این آیه شریفه نازل شد: انّک میّتٌ و انّهم میّتون؛ همانا که تو ای پیامبر(ص) خواهی مرد و آنان نیز می‏میرند.۲ رسول خدا(ص) فرمود: «کاش وقت مرگ خویش را می‏دانستم!» وقتی آیات شریفه سوره مبارکه نصر نازل گشت: اذا جاء نصر الله والفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا فسبّح بحمد ربّک واستغفِرهُ انّهُ کان توّابا. پیامبر اکرم(ص) هرگاه تکبیر نماز را می‏گفت، پیش از قرائت، عرضه می‏داشت: «سبحان الله و بحمده، أستغفر الله و اتوبُ الیه.» از رسول خدا(ص) سبب این کار را پرسیدند. فرمود: بدانید که خبر مرگم به من رسیده است! بعد به سختی گریست. گفتند: «ای رسول خدا(ص) آیا شما از ترس مرگ می‏گریید، در حالی که پروردگار گناهان گذشته و آینده شما را بخشیده است!؟» فرمود: «پس هول قیامت و فشار قبر و تاریکی گور چه می‏شود؟» پس از نزول این سوره رسول خدا یک سال دیگر بزیست تا این که مریض شد به همان مرضی که در طی آن درگذشت و آن روز شنبه یا یک شنبه از ماه صفر بود که نخستین بار، درد این بیماری که وی را از پای درافکند احساس نمود، پس دست امیرمؤمنان(ع) را گرفت و رو به سوی بقیع نمود و جماعتی از مردم در پی او روان شدند و پیامبر(ص) به آن گروه فرمود: «به من فرمان داده شده است که برای مردگان بقیع طلب آمرزش نمایم!» آنان رفتند و چون مقابل قبرها رسیدند، رسول خدا(ص) خطاب به مردگان گفت: سلام بر شما باد ای اهالی گورها! شما آسوده‏اید از آنچه زندگان را در رسیده است. فتنه‏ها چون پاره‏های شب تاریک روی آورده‏اند، به گونه‏ای که آخر آنها اوّل آنها را دنبال می‏کند [پیوسته و در پی هم می‏آیند.] پیامبر(ص) بعد از آن مدتی طولانی برای مردگان طلب آمرزش کرد، آن گاه رو به علی(ع) نمود و فرمود: «جبرئیل(ع) هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می‏کرد اما امسال دوبار چنین کرده است و من این کار را نشانه فرا رسیدن اجل خویش می‏دانم! یا علی(ع) به راستی که خداوند مرا مخیّر کرد که بین صاحب‏شدن گنجهای دنیا و جاودانه بودن در آن و بین رسیدن به بهشت، یکی را برگزینم و من دیدار با پروردگارم و بهشت را اختیار نمودم!»۳ البته بر طبق حدیثی که از «عبدالله بن مسعود» نقل شده است، پیامبر(ص) یک ماه قبل از مرگ خود، خبر وفات خویش را به مسلمانان داده است. عبدالله بن مسعود می‏گوید: محمد(ص) محبوب ما و پیامبرمان ـ که جان من و پدر و مادرم فدای او باد ـ یک ماه پیش از رحلتش، خبر مرگ خود را به ما داد و چون زمان فراق و جدایی نزدیک شد، ما را در خانه‏ای گرد آورد و با چشمانی اشک‏بار ما را نگریست و فرمود:
«آفرین بر شما! خداوند شما را زنده بدارد و حفظ نماید و یاری رساند و سود بخشد و راهنمایی کند و توفیق ارزانی دارد و سلامتی دهد و پذیراتان گردد و روزی عنایت فرماید و بر دیگران برتری بخشد. وصیت می‏کنم شما را به تقوای الهی و از پروردگار می‏خواهم که یاریتان دهد. به راستی که من شما را آشکارا از عقوبت پروردگار می‏ترسانم و زنهار می‏دهم که در برابر خدا و در مورد بندگان و سرزمینهایش سرکشی نکنید. همانا که خداوند تعالی خطاب به من و شما فرموده است: تلک الدّار الآخره نجعلها للذین لایریدون علوّا فیالأرض و لافسادا والعاقبه لِلمتّقین؛ آن سرای آخرت است که ما برای کسانی قرار داده‏ایم که در زمین سرِ سرکشی و فساد را ندارند و فرجام نیکو از آنِ پرهیزگاران است.۴ و نیز فرموده است: أَلیس فی جهنّم مثویً للمتکبّرین؛ آیا در جهنم جایگاهی برای متکبران وجود ندارد؟»۵ مسلمانان از پیامبر(ص) پرسیدند: «ای رسول خدا(ص) اجل شما چه هنگام است؟» فرمود: «مرگ من نزدیک شده است و من به سوی پروردگارم و سدره‏المنتهی و جنه‏المأوی رهسپار می‏گردم... .» گفتند: «چه کسی شما را غسل خواهد داد؟» فرمود: «برادرم علی(ع) و اهل بیت من هر کدام که نزدیکتر به منند.»۶
* بیمار شدن رسول خدا(ص)
ابن اسحاق گوید: رسول خدا(ص) در ماه ذی حجه از حجه‏الوداع بازگشت و بقیه این ماه و محرم و صفر را در مدینه اقامت کرد و «اسامه بن زید» را فرمان داد که با لشکری که همه مسلمانان در آن شرکت داشتند به جنگ رومیان رود. مردم در کار تدارک سپاه و حرکت لشکر بودند که رسول خدا(ص) بیمار شد به همان بیماری که با آن درگذشت و به سوی آنچه خداوند از فضل و رحمت خود برای آن جناب اراده فرموده بود رهسپار گردید. هنگام بیماری وی چند روزی به پایان ماه صفر مانده بود یا این که اوایل ربیع‏الاول بود و در آغاز بیماری پیامبر(ص) بود که حضرت(ص) با جمعی از یارانش به سوی بقیع رفت و برای اهل آن طلب مغفرت و آمرزش نمود.۷ در این که تاریخ دقیق بیماری حضرت(ص) چه روزی بوده است بین سیره‏نویسان اختلاف است۸ و گفته شده که مدّت بیماری رسول خدا(ص) نزدیک به دو هفته به طول انجامید که نخست هر شب را پیامبر(ص) نزد یکی از زنان خود می‏گذراند تا این که عایشه از دیگر زنان حضرت(ص) خواهش کرد که رسول خدا(ص) در خانه وی بستری گردد که آنان نیز موافقت نمودند.
در طی روزهای بیماری کسانی که بیشتر از همه در خدمت پیامبر(ص) بودند علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) و برخی از خویشاوندان نزدیک حضرت(ص) نظیر عباس عموی پیامبر بودند، زیرا باقی مسلمانان و سران مهاجر و انصار را رسول خدا(ص) فرموده بود که با لشکر اسامه حرکت کنند و در مدینه باقی نمانند. بنابراین بهترین راه برای فهمیدن این که در این روزهای پایانی عمر پیامبر(ص) در خانه او چه گذشت و او با خویشان و نزدیکان خود چه گفت، رجوع به روایات ائمه اطهار(ع) و به ویژه احادیثی است که از طریق علی(ع) به دست ما رسیده است.
* احادیثی در فضل علی (ع)
یکی از مطالب قابل توجه این است که هرچه پیامبر(ص) به پایان عمر شریف خود نزدیک می‏شد، می‏کوشید که بیشتر از گذشته درباره مقام و فضیلت امیرمؤمنان سخن بگوید و مردم را آگاه سازد؛ برای نمونه سه روایت نقل می‏شود که زمان صدور آنها هنگامی است که پیامبر اکرم(ص) در بستر بیماری افتاده بود:
۱ـ جابر بن عبدالله انصاری گوید: رسول خدا(ص) در بیماریِ آخر عمر خود، فاطمه(س) را گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد! کسی را به سوی همسرت علی بفرست و او را نزد من فرا خوان.» فاطمه(س) به حسین(ع) فرمود: پیش پدرت برو و به وی بگو: جدّم تو را می‏خواند.
حسین(ع) به جانب پدر شتافت و او را آگاه کرد امیرمؤمنان(ع) به خدمت پیامبر خدا(ص) شرفیاب گشت در حالی که فاطمه(س) در کنار وی حضور داشت و بر آن حضرت(ص) گریه می‏کرد و می‏گفت: «وای از این اندوه! اندوه بیماری تو ای پدر!» و پیامبر(ص) می‏فرمود: «پس از این روز دیگر بر پدر تو رنج و اندوهی نیست!» رسول خدا(ص) رو به علی(ع) کرد و فرمود: «یا علی(ع) نزدیک من آی.» علی(ع) پیش پیامبر(ص) آمد. [حضرت به سبب ضعف زیاد] فرمود: «گوش خود را نزدیک دهان من بیاور!» علی(ع) چنین کرد.
پیامبر(ص) فرمود: «ای برادر من! آیا سخن خدای تعالی را نشنیده‏ای که در کتاب خود می‏فرماید: «اِن الّذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّه؛ به راستی کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیکو انجام دادند آنان بهترین خلقند.»۹ علی(ع) عرض کرد: آری ای رسول خدا(ص) شنیده‏ام.» فرمود: «آنها تو و شیعیان تو هستید که می‏آیید در حالی که شریفان اهل محشرید و همه شما را می‏شناسند. سیرابید و از گرسنگی به دورید. و باز آیا شنیده‏ای که خدای متعال فرموده است: «ان الّذین کفروا من أهل الکتاب والمشرکین فی نار جهنّم خالدین فیها اولئک هم شرّ البریّه؛ به راستی آنان که از اهل کتاب کافر شدند و مشرکان در آتش جهنّم برای همیشه خواهند بود و ایشان بدترین خلقند.»۱۰ علی(ع)گفت: بلی، ای پیامبر خدا(ص).
فرمود: «آنها دشمنان تواند که روز قیامت می‏آیند در حالی که تشنگانند. شقاوت پیشگانی هستند که به عذاب الهی گرفتار آمده‏اند و ایشان کافران و منافقانند. این مقامات که گفتم از آن تو و شیعیان توست و آن عذابها برای دشمنان تو و پیروان آنهاست.»۱۱ ۲ ـ «سلیمان بن مهران» از جعفر بن محمد(ع) و او از امیرالمؤمنین نقل می‏کند که فرمود: چون رسول خدا(ص) را وقت مرگ فرا رسید مرا بخواند و هنگامی که نزد وی حاضر شدم فرمود: «ای علی(ع) تو وصیّ من و خلیفه‏ام بر خاندان و امّتم هستی، در حیات من و پس از مرگم. دوست تو دوست من است و دوست من دوست خداست! دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداست! یا علی(ع) هر کس امامت تو را پس از من انکار کند مانند آن است که در زمان حیاتم پیامبری مرا انکار کرده باشد، زیرا تو از منی و من از توأم.»۱۲ ۳ ـ عایشه می‏گفت: هنگامی که رسول خدا(ص) را وقت مرگ در رسید و در خانه‏اش بستری بود فرمود: «دوست مرا فرا خوانید!» من ابابکر را صدا زدم چون بیامد حضرت(ص) به او نگاهی کرد و سرش را پایین انداخت و گفت: «دوست مرا فراخوانید!» در پی عمر فرستادند چون حاضر شد پیامبر(ص) به وی نظری افکند و باز فرمود: «دوست مرا فرا خوانید!» من گفتم: وای بر شما علی بن ابی‏طالب(ع) را خبر کنید. به خدا سوگند که پیامبر(ص) غیر او را اراده نکرده است.
وقتی که علی(ع) خدمت پیامبر(ص) شرفیاب شد و حضرت(ص) وی را دید، پارچه‏ای را که بر روی خود انداخته بود گشود و علی(ع) را در کنار گرفت و همچنان در آغوش علی بود تا جان سپرد.۱۳
* راز گفتن پیامبر(ص) با علی(ع)
در این قسمت دو روایت نقل می‏گردد که نشان می‏دهد رسول خدا(ص) پیش از وفات خود، امیرمؤمنان(ع) را از رموز عالم هستی آگاه ساخته و علم بی‏پایان خویش را به وی منتقل نموده و درهای دانش را به روی او گشوده است:
۱ـ عبدالله بن عمر نقل می‏کند: رسول خدا(ص) در آن مریضی که در ضمن آن رحلت کرد فرمود: «برادرم را نزد من بخوانید.» در پی علی(ع) فرستادند. علی(ع) از راه رسید [ونزد پیامبر(ص) بنشست] سپس آن دو روی خود را به سوی دیوار نمودند و پارچه‏ای بر سر خویش افکندند و رسول خدا(ص) با علی(ع) راز می‏گفت و مردم بیرون در خانه گرد آمده بودند.
وقتی علی(ع) از نزد رسول خدا(ص) بیرون آمد، مردی وی را گفت: «آیا رسول خدا(ص) با تو رازی را در میان نهاد؟» فرمود: «آری، هزار در از علم برویم گشود که از هر در هزار در دیگر گشوده می‏گردد!» گفت: همه را فرا گرفتی؟ فرمود: «بلی، فرا گرفته‏ام و به خوبی فهمیده‏ام!» پرسید: پس مرا گوی که دلیل آن سیاهی که در ماه مشاهده می‏گردد چیست؟ علی(ع) فرمود: خدای عزّوجلّ می‏فرماید: و جعلنا اللیل و النّهار آیتین فَمَحونا آیه اللیل و جعلنا آیه النهار مبصره؛ ما روز و شب را دو نشانه [برای اثبات قدرت خود] قرار دادیم سپس نشانه شب [ماه] را محو نمودیم و نشانه روز [خورشید [را روشنی بخش ساختیم.۱۴ آن مرد گفت: «به راستی که خوب فهمیده‏ای یا علی(ع)!»۱۵ ۲ـ «أَصبغ بن نباته» گوید: شنیدم که امیرمؤمنان می‏فرمود: «همانا که رسول خدا(ص) هزار باب از حلال و حرام، مرا آموخت و نیز آنچه را در عالم اتفاق افتاده است یا در آینده به وقوع می‏پیوندد تا روز قیامت. از هر باب از آموخته‏های من هزار در دانش برویم گشوده می‏شود، تا جایی که دانش مرگها و بلاها و فصل الخطاب نزد من است.»۱۶ادامه دارد
* وصایت علی(ع) در حضور مسلمانان
مسلّم این است که پیامبر اکرم(ص) در حضور مسلمانان، امیرمؤمنان را وصیّ خود قرار داده و علی(ع) نیز این وصایت را پذیرفته است و عهد کرده است که به آنچه رسول خدا(ص) می‏فرماید عمل نماید. امیرمؤمنان(ع) در این باره می‏فرماید: وقتی رسول خدا(ص) در مریضی آخر خود در بستر بیماری افتاده بود، من سر مبارک وی را بر روی سینه خود نهاده بودم و سرای حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموی پیامبر(ص) رو به روی او نشسته بود و رسول خدا(ص) زمانی به هوش می‏آمد و زمانی از هوش می‏رفت. اندکی که حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود: «ای عباس، ای عموی پیامبر(ص)! وصیت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول کن و قرضهای مرا ادا نما و وعده‏هایی که به مردم داده‏ام به جای آور و چنان کن که بر ذمّه من چیزی نماند.» عباس عرض کرد: «ای رسول خدا(ص) من پیرمردی هستم که فرزندان و عیال بسیار دارم و دارایی و اموال من اندک است [چگونه وصیت تو را بپذیرم و به وعده‏هایت عمل کنم] در حالی که تو از ابر پرباران و نسیم رها شده بخشنده‏تر بودی [و وعده‏های بسیار داده‏ای] خوب است از من درگذری و این وظیفه بر دوش کسی نهی که توانایی بیشتری دارد!» رسول خدا(ص) فرمود: «آگاه باش که اینک وصیت خود را به کسی خواهم گفت که آن را می‏پذیرد و حق آن را ادا می‏نماید و او کسی است که این سخنان را که تو گفتی نخواهد گفت! یا علی(ع) بدان که این حق توست و احدی نبایست در این امر با تو ستیزه کند، اکنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده‏ام به جای‏آر و قرض مرا ادا کن. یا علی(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به کسانی که پس از من می‏آیند برسان.» امیرمؤمنان(ع) گوید: «من وقتی دیدم که رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن می‏گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم که درخواست پیامبر(ص) را با سخنی پاسخ گویم.» پیامبر اکرم(ص) دوباره فرمود: «یا علی آیا وصیت من را قبول می‏کنی!؟» و من در حالتی که گریه گلویم را می‏فشرد و کلمات را نمی‏توانستم به درستی ادا نمایم، گفتم:
آری ای رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال کرد و گفت: ای بلال! کلاهخود و زره و پرچم مرا که «عقاب» نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه‏ام را که «سحاب» نام دارد برایم بیاور...[سپس رسول خدا(ص) آنچه که مختص خود وی بود از جمله لباسی که در شب معراج پوشیده بود و لباسی که در جنگ احد بر تن داشت و کلاههایی که مربوط به سفر، روزهای عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتی که در خدمت آن حضرت بود را طلب کرد] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(ص) که در گرو بود. آن گاه رو به من کرد و فرمود: «یا علی(ع) برخیز و اینها را در حالی که من زنده‏ام، در حضور این جمع بگیر تا کسی پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید.» من برخاستم و با این که توانایی راه رفتن نداشتم، آنچه بود گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روی پیامبر(ص) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشتری خود را از دست بیرون آورد و به من داد و گفت: «بگیر یا علی این مال توست در دنیا و آخرت!» بعد رسول خدا(ص) فرمود: «یا علی(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سینه من تکیه داد و هر آینه می‏دیدم که رسول خدا(ص) از بسیاری ضعف سر مبارک را به سختی نگاه می‏دارد و با وجود این، با صدای بلند که همه اهل خانه می‏شنیدند فرمود: «همانا برادر و وصیّ من و جانشینم در خاندانم علی بن ابی‏طالب است. اوست که قرض مرا ادا می‏کند و وعده‏هایم را وفا می‏نماید. ای بنی‏هاشم، ای بنی‏عبدالمطلّب، کینه علی(ع) را به دل نداشته باشید و از فرمانهایش سرپیچی نکنید که گمراه می‏شوید و با او حسد نورزید و از وی برائت نجویید که کافر خواهید شد.» سپس به من گفت: «مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود که حسن(ع) و حسین(ع) را نزد او بیاورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پیامبر(ص) آن دو را به سینه خویش چسباند و آنها را می‏بویید.
علی(ع) می‏گوید: من پنداشتم که حسن(ع) و حسین(ع) باعث شدند که اندوه و رنج پیامبر(ص) فزونی یابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود: «یا علی(ع) آنها را واگذار تا مرا ببویند و من هم آنها را ببویم! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گیرند و من نیز از وجود ایشان بهره گیرم! به راستی که پس از من مشکلات بسیار خواهند داشت و مصایب سختی را تحمل خواهند کرد، پس لعنت خداوند بر آن کس باد که حق حسن(ع) و حسین(ع) را پست شمارد. پروردگارا! من این دو را و علی صالح‏ترین مؤمنان را به تو می‏سپارم!»۱۷
* در محضر فرشتگان
از برخی روایات استفاده می‏شود که رسول خدا(ص) در محضر فرشتگان مقرّب، علی(ع) را وصیّ خود قرار داد و آنان شاهد بودند، از آن جمله روایتی است که از امام کاظم(ع) نقل شده است که امیرالمؤمنین فرمود: در شبی از شبهای مریضی پیامبر(ص) من نشسته بودم و حضرت(ص) بر سینه من تکیه داده بود و فاطمه(س) دخترش نیز حضور داشت. رسول خدا(ص) فرموده بود که همسرانش و سایر زنان از نزد وی بیرون روند و آنها رفته بودند. پیامبر اکرم(ص) به من فرمود: «ای اباالحسن! از جای خود برخیز و رو به روی من بایست.» من برخاستم و جبرئیل به جای من نشست و پیامبر(ص) بر سینه وی تکیه داد و میکائیل در جانب راست پیامبر(ص) بنشست. حضرت فرمود: «یا علی(ع) دستهای خود را بر هم بگذار!» من این کار را انجام دادم. آن گاه فرمود: «من با تو عهد بسته بودم و اینک آن عهد را تازه می‏کنم، در محضر جبرئیل و میکائیل که دو امین پروردگار جهانیانند. یا علی! تو را به حقی که این دو بر گردن تو دارند، هر چه در وصیت من آمده است باید به جای آوری و مفاد آن را بپذیری و صبر را پیشه خود سازی و بر راه و روش من پایداری کنی نه روش فلان کس و فلان کس! اکنون هرچه را خدا به تو عنایت کرده است با قدرت پذیرا باش.» من دستهایم را به روی هم نهاده بودم و پیامبر(ص) دست مبارک خود را بین دو دست من گذاشت، به طوری که گویی بین آن دو چیزی قرار می‏داد، سپس فرمود: «من بین دستهایت حکمت و دانش آنچه را برایت پیش خواهد آمد، نهادم، تا چیزی از سرنوشت تو نباشد که از آن آگاه نباشی و هرگاه مرگ تو فرا رسید وصیت خود را به امام پس از خود بگوی، بنابر آنچه من به تو وصیت کردم و همانند من عمل کن و نیازی به کتاب و نوشته‏ای نیست.»۱۸ ادامه دارد ۱۹ ) الطوسی، الاَمالی، ص۶۰۰ شماره ۱۲۴۴/۱ و همان ص۵۷۲ شماره ۱۱۸۶ ـ ۱۲ و اصول کافی ج۱؛ ص۳۴۰، ح شماره ۸.
۲۰ ) مولی محمد باقر مجلسی، بحارالانوار (مؤسسه الوفاء، بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۳ هـ ـ ۱۹۸۳م) ج۲۲، ص۴۷۹ به نقل از رضی بن علی بن الطاووس، الطرف، ۱۸ ـ ۲۱ و ۲۷ و ۲۸.
* نزول کتاب وصیت از آسمان
امام موسی بن جعفر(ع) فرمود به پدرم اباعبدالله(ع) عرض کردم: «آیا نویسنده وصیت، حضرت علی(ع) نبود و رسول خدا(ص) مفاد آن را بر او نمی‏خواند، در حالی که جبرئیل و سایر فرشتگان شاهد بودند؟» پدرم مدتی سکوت کرد، بعد فرمود: «ای اباالحسن! ماجرای چنین بود که گفتی لکن هنگامی که زمان رحلت رسول خدا(ص) رسید، وصیت به صورت کتابی نوشته شده از آسمان نازل شد و جبرئیل(ع) همراه با فرشتگانی که امین خدای تبارک و تعالی هستند، آن را نزد رسول اکرم(ص) آورد و به ایشان گفت: «ای محمد(ص) هر کس که نزد توست بیرون فرست مگر وصیّ خود را که باید کتاب وصیت را بگیرد و ما شاهد باشیم که تو وصیت را به وی دادی و او اجرای آن را ضمانت کند.» رسول خدا(ص) همگان را دستور داد که از خانه بیرون روند. تنها علی(ع) و فاطمه(س) بین پرده و درِ اتاق باقی ماندند.
جبرئیل(ع) به پیامبر(ص) عرض کرد: «پروردگارت تو را سلام می‏رساند و می‏گوید: این کتابی است که من با تو عهد بسته بودم و شرط کرده بودم [عمل به آن را] و من خود شاهد هستم و فرشتگانم را بر تو شاهد گرفتم و من تنها برای شهادت کافی هستم ای محمد(ص)!» وقتی سخن به این جا رسید، مفاصل پیامبر(ص) به لرزه درآمد و گفت: «ای جبرئیل! خدای من، اوست که سلام است و سلام از وی است و سلام به سوی او باز می‏گردد. راست گفت خدای عزّوجلّ و نیکی نمود. کتاب را به من ده!» جبرئیل کتاب وصیت را به رسول اکرم(ص) داد و گفت که آن را به امیرمؤمنان(ع) دهد. چون علی(ع) کتاب را گرفت، رسول خدا(ص) فرمود: «بخوان!» امیرمؤمنان(ع) آن را کلمه به کلمه خواند، سپس رسول خدا(ص) به او گفت: یا علی(ع) این عهد خدایم تبارک و تعالی به سوی من است و خواسته وی و امانت او پیش من است و به راستی که من آن را ابلاغ کردم و خیرخواهی نمودم و امانت را ادا کردم.» علی(ع) عرض کرد: «پدر و مادرم فدای تو باد! من هم شهادت می‏دهم که تو پیام خود را ابلاغ کردی و نصیحت خود گفتی و در آنچه فرمودی صادق بودی و گوش و چشم و گوشت و خون من نیز بر این امر گواه است!» جبرئیل(ع) گفت: «من نیز بر آنچه می‏گویید گواه هستم!» پیامبر(ص) فرمود: «یا علی(ع) وصیت مرا گرفتی و دانستی که چیست و با خداوند و من پیمان بستی که به هر چه در آن است عمل کنی.» علی(ع): «آری، پدر و مادرم فدای تو باد! انجام آن به عهده من است و برخداست که مرا یاری دهد و توفیق عطا فرماید که به مفاد آن وفا کنم.» رسول خدا(ص): «یا علی(ع) اراده نموده‏ام که بر پیمان تو شاهد بگیرم که روز قیامت شهادت دهند که من به وظیفه خود عمل کردم.» علی(ع): «آری گواه گیرید!» پیامبر اکرم: «همانا من جبرئیل و میکائیل(ع) که هر دو در این جا حاضرند و فرشتگان مقرّب خداوند نیز با آنهایند بر آنچه اینک بین من و تو گذشت شاهد می‏گیرم.» علی(ع): «بله شهادت دهند، پدر و مادرم فدایت! من هم آنها را گواه می‏گیرم.» و رسول خدا(ص) فرشتگان را شاهد گرفت... سپس رسول اکرم(ص) فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) را به حضور خواند و مانند امیرالمؤمنین(ع) آنها را از وصیت خود آگاه کرد. آنان هم مانند علی(ع) سخن گفتند و قبول کردند و سرانجام کتاب وصیت با طلایی که آتش به آن نرسیده بود مهر شد و تحویل امیرمؤمنان(ع) گشت.۲۱
* مفاد وصیت
از جمله مفاد این وصیت که به دستور خدای تعالی پیامبراکرم(ص) انجام آن را بر علی(ع) شرط نمود این بود که فرمود: «یا علی(ع) به آنچه در این وصیت آمده است وفا کن، آن کس که خدا و رسولش را دوست دارد، دوست بدار و با هر که با خدا و رسولش دشمنی ورزد، دشمن باش و از آنان بیزاری بجوی و صبور باش و خشم خود را فرو خور، گرچه حق تو پایمال گردد و خمس تو غصب شود و هتک حرمت حرم تو کنند.» علی(ع) عرض کرد: «پذیرفتم ای رسول خدا(ص)!» امیرالمؤمنین(ع) گوید: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید من هر آینه شنیدم که جبرئیل(ع) به نبی‏اکرم(ص) می‏گفت: «ای محمد(ص) به علی(ع) بگوی که حرم تو هتک می‏گردد که حرم خدا و رسول خدا(ص) نیز هست و محاسن تو از خون روشن سرت خضاب خواهد شد.» من چون معنای این کلمات را که جبرئیل امین می‏گفت فهم کردم [و دانستم که حرم من هتک خواهد شد] به روی درافتادم و از حال رفتم و چون بازآمدم، گفتم: «آری پذیرفتم و راضی هستم! اگرچه به حرم من جسارت روا دارند و سنتهای خدا و رسول را مُعطّل گذارند و کتاب خدا پاره پاره شود و کعبه خراب گردد و محاسنم از خون روشن سرم خضاب شود، پیوسته صبوری خواهم کرد و کار را به خدا وا می‏گذارم تا این که نزد تو حاضر گردم.»۲۲ و باز از جمله موارد وصیت رسول خدا(ص) این بود که در خانه‏اش، که در آن جان سپرده بود، دفن گردد و با سه پارچه کفن شود که یکی از آنها یمنی باشد و کسی جز علی(ع) داخل قبر نشود و به علی(ع) فرمود: «یا علی(ع) تو و دخترم فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) با هم بر من نماز بخوانید و نخست هفتاد و و پنج تکبیر بگویید. سپس نماز را با پنج تکبیر به جای آور و آن را تمام کن و البته این کار پس از آن است که از طرف خداوند به تو اجازه نماز داده شود.» علی(ع) عرض کرد: «پدر و مادرم فدای تو باد! چه کسی به من اجازه نماز می‏دهد؟» فرمود: «جبرئیل(ع) به تو اجازه خواهد داد. و پس از شما هر کس از خاندانم حاضر شد، گروه گروه بر من نماز بخوانند، سپس زنان ایشان و در آخر مردم نماز بخوانند.»۲۳ و نیز فرمود: هرگاه من جان تسلیم نمودم و تو تمام آنچه را که من وصیت کرده‏ام انجام دادی و مرا در گورم پنهان ساختی، پس در خانه خود آرام گیر و آیات قرآن را بر طبق تألیف آن گردآوری کن و واجبات و احکام را چنان که نازل شده‏اند، ثبت نما و سپس باقی آنچه را گفته‏ام به جای آور و هیچ سرزنشی بر تو نیست و باید که صبوری کنی بر ستمهایی که ایشان در حق تو روا دارند تا این که به سوی من آیی.»۲۴
*اتمام حجت با علی(ع)
رسول خدا هنگامی که کتاب وصیت خود را به امیرمؤمنان(ع) داد فرمود: در قبال این وصیت فردای قیامت در برابر خدای تبارک و تعالی که پروردگار عرش است می‏بایست جوابگو باشی! به راستی که من روز قیامت با استناد به حلال و حرام خدا و آیات محکم و متشابه، آن سان که خداوند نازل فرموده و در کتاب وی جمع آمده است، با تو مُحاجّه خواهم کرد و از تو حجّت خواهم طلبید در مورد آنچه تو را امر کردم و انجام واجبات الهی آن گونه که نازل شده‏اند و احکام شریعت و در مورد امر به معروف و نهی از منکر و دوری جستن از آن، و برپای داشتن حدود الهی و عمل به فرمانهای حق و تمامی امور دین و هم از تو حجت خواهم خواست درباره گزاردن نماز در وقت خود و اعطای زکات به مستحقین آن و حج بیت الله و جهاد در راه خدا. پس تو چه پاسخی خواهی داشت یا علی(ع)!؟ امیرمؤمنان(ع) عرض کرد: پدر و مادرم فدایت! امیددارم به سبب بلندی مرتبت تو در نزد خدا و مقام ارجمندی که پیش او داری و نعماتی که تو را ارزانی داشته است، خداوند مرا یاری نماید و استقامت عطا فرماید و من فردای قیامت با شما ملاقات نکنم در حالی که در انجام وظیفه خود سستی و تقصیری کرده باشم و یا تفریط نموده باشم و باعث درهم شدن چهره مبارکتان در برابر من و دیدگان پدران و مادران خود شوم. بلکه مرا خواهی یافت که تا زنده‏ام پیوسته بر طبق وصیت شما رفتار کنم و راه و روش شما را دنبال نمایم تا با این حالت نزدتان شرفیاب شوم و بعد از من فرزندانم به ترتیب بدون هیچ گونه تقصیری و تفریطی چنین خواهند کرد. در این لحظه رسول خدا(ص) از هوش برفت و علی(ع) پیامبر(ص) را در آغوش گرفت در حالی که می‏گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد! پس از تو چه دهشتی ما را فرا خواهد گرفت و وحشت دختر تو و پسرانت چه اندازه خواهد بود و غصه‏های من بعد از تو چه طولانی خواهد بود، ای برادرم! از خانه من اخبار آسمانها قطع خواهد شد و پس از تو دیگر جبرئیل و میکائیل نخواهم دید و دیگر هیچ اثری از آنها نخواهم یافت و صدای آنها را نخواهم شنید.» و رسول خدا همچنان مدهوش بود.
* آخرین سفارشها
امام کاظم(ع) نقل می‏کند که از پدرم پرسیدم: وقتی فرشتگان پیامبر(ص) را ترک گفتند چه اتفاقی افتاد؟ فرمود: رسول خدا(ص) فاطمه(س) و علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) را به گرد خود خواند و به کسانی که در خانه بودند گفت: «از نزد من بیرون بروید» و همسر خود «امّ سلمه» را فرمود که بر درگاه بایستد تا کسی وارد خانه نشود. امّ سلمه اطاعت کرد. آن گاه رسول خدا(ص) به علی(ع) گفت: «یا علی(ع) نزدیک من بیا.» علی(ع) پیشتر رفت، پیامبراکرم(ص) دست زهرا(س) را گرفت و بر سینه گذاشت بعد با دست دیگر خود دست علی(ع) را گرفت و چون خواست با آنها سخنی بگوید، اشک از چشمانش فرو غلتید و نتوانست کلامی بگوید. فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) وقتی حالت گریه پیامبر(ص) را مشاهده کردند به سختی به گریه درآمدند و فاطمه(س) گفت: ای پیامبر خدا(س) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتی که گریه شما را دیدم. ای آقای پیامبران از اولین تا آخرین آنها، ای امین پروردگار و رسول او، ای محبوب خدا! فرزندانت پس از تو که را دارند و با آن خواری که بعد از تو مرا فرا گیرد چه کنم؟ چه کسی علی(ع) را که یاور دین است، کمک خواهد کرد؟ چه کسی وحی خدا و فرمانهایش را دریافت خواهد کرد. سپس به سختی گریست و پیامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسید و علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) نیز چنین کردند.
رسول خدا(ص) سربلند کرد و دست فاطمه(س) را در دست علی(ع) نهاد و گفت: «ای اباالحسن! این امانت خدا و امانت محمد رسول خدا(ص) در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به یاد داشته باش! و به راستی که تو چنین رفتار می‏کنی. یا علی(ع) سوگند به خدا که فاطمه(س) سیّده زنان بهشت است از اولین تا آخرین آنها. به خدا قسم! فاطمه(س) همان مریم کبری است. آگاه باش که من به این حالت نیفتاده بودم مگر این که برای شما و فاطمه(س) دعا کردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود. ای علی(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جای آور که هر آینه من به فاطمه(س) اموری را بیان داشته‏ام که جبرئیل من را به آنها امر کرد. بدان ای علی(ع) که من از آن کس راضیم که دخترم فاطمه(س) از او رضا باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضایت او راضی خواهند شد. وای بر آن کس که بر فاطمه(س) ستم کند وای بر آن کس که حق وی را از او بستاند. وای بر آن کس که هتک حرمت او کند. وای بر آن کس که در خانه‏اش را آتش زند وای بر آن که‏دوست وی را بیازارد و وای بر آن که با او کینه ورزد و ستیزه کند. خداوندا من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من بری هستند.» در این وقت رسول خدا(ص) فاطمه(س) و علی و حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت:
«بار خدایا! من با اینان و هر کس که پیروی ایشان کند سر صلح دارم و بر عهده من است که آنان را داخل بهشت سازم و هر کس با اینها بستیزد و بر ایشان ستم کند یا بر اینها پیشی گیرد یا از ایشان و شیعیانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او می‏جنگم و بر من است که آنان را به دوزخ درآورم. سوگند به خدا ای فاطمه(س)! راضی نخواهم شد تا این که تو راضی شوی! نه به خدا سوگند راضی نمی‏شوم مگر آن که تو راضی شوی! نه به خدا سوگند راضی نخواهم شد مگر آن که تو رضا شوی!»۲۶
-------------------------------------------------
۱ ) یعقوب بن اسحاق بن کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۰۶.
۱ ) اصول کافی، ج۲، ح شماره۴.
۲ ) زمر (۳۹) آیه۳۰.
۳ ) بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۹۳ به نقل از الطرف، ۴۲ و ۴۳ و ۴۵.
۳ ) ابن شهر آشوب، المناقب آل ابی‏طالب(ع)، (انتشارات علاّمه، قم خیابان حضرتی) ج۱، ص۲۳۴ و ۲۳۵ و شیخ مفید، الارشاد (انتشارات مکتبه بصیرتی، قم خیابان ارم) ص۹۴ ـ ۹۸ و ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، اِعلام الوری
۴ ) قصص (۲۸) آیه۸۳.
۴ ) بحارالانوار، همان، ص۴۸۳.
۵ ) همان، ص۴۸۲، ح شماره۳۰.
۵ ) زمر (۳۹) آیه۶۰.
۶ ) ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، الاَمالی (تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه ـ مؤسسه البعثه دار الثقافه، قم) ص۲۰۶ شماره ۳۵۴/۴ و محمد بن حسن دیار بکری، تاریخ الخمیس (مؤسسه شعبان، بیروت) ج۲، ص۱۶۰.
۶ ) همان، ص۴۸۴ ح شماره ۳۱، به نقل از الطرف ۲۹ ـ ۳۴.
۷ ) ابن هشام، السیره النبویه (دار احیا التراث العربی، بیروت) ج۴، ص۲۹۱.
۸ ) تاریخ الخمیس، ج۲، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱.
۹ ) بینه (۹۸) آیه۶.
۱۰ ) همان، آیه۷.
۱۱ ) ابی‏القاسم فرات بن ابراهیم بن فرات الکوفی، تفسیر فرات الکوفی، تحقیق محمد الکاظم، (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۴۱۰ هـ ـ ۱۹۹۰م) ص۵۸۵، شماره ۷۵۵ـ۱۰.
۱۲ ) شیخ صدوق ، کتاب الخصال (انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) ج۲، ص۶۵۲، شماره۵۳.
۱۳ ) مناقب آل ابی‏طالب، ج۱، ص۲۳۶ به نقل از طبری و سمعانی.
۱۴ ) اسراء (۱۷) آیه۱۲.
۱۵ ) شیخ صدوق، کتاب الخصال، ج۲، ص۶۴۳، شماره ۲۳. محاالشی‏ءَ: أَذْهَبَ أَثَرَهُ؛ محو کردن یک شی‏ء به معنای از بین بردن اثر آن است و المَحْوُ: السوادُ الّذی فی القمر کانَ ذلک کان نیّرا؛ محو در لغت عرب همچنین به سیاهیی گفته می‏شود که در ماه دیده می‏شود چنان که گویی، ماه مانند خورشید درخشنده بوده، لیکن اثرش که همان نور آن بوده است محو شده است. نگاه کنید به لسان العرب، ابن منظور، (دار احیاء التراث العربی، بیروت، الطبعه الاولی، ۱۴۰۸ هـ ـ ۱۹۸۸م) ج۱۳، ماده محو.
۱۶ ) کتاب الخصال، ج۲، ص۶۴۳، شماره۲