تبلیغات
وبلاگ فرهنگی هیئت عزاداران کوثر تبریز - سخنرانی منتشر نشده‌ی شهید مقدم
دوشنبه 28 آذر 1390

سخنرانی منتشر نشده‌ی شهید مقدم

   نوشته شده توسط: کوثر    نوع مطلب :عمومی ،

سخنرانی منتشر نشده‌ی شهید مقدم

آنچه مشاهده می کنید یکی از سخنرانی های شهید گرانقدر، سردار شهید مهندس حسن تهرانی مقدم در سال 87 است. بخشهایی از این سخنرانیِ منتشر نشده در جمع پیشكسوتان توپخانه و موشكی سپاه ایران به شرح زیر است:

سخنرانی منتشر نشده‌ی شهید مقدم

آنچه مشاهده می کنید یکی از سخنرانی های شهید گرانقدر، سردار شهید مهندس حسن تهرانی مقدم در سال 87 است. بخشهایی از این سخنرانیِ منتشر نشده در جمع پیشكسوتان توپخانه و موشكی سپاه ایران به شرح زیر است:

•دربخش خمپاره درسپاه قوی ترین كار توسط شهید شفیع زاده انجام شد و این بزرگوار خدمات بسیار ارزنده ای را درگسترش این سلاح درسپاه داشتند، خمپاره ای كه خدمت عزیزان عرض می كنم شاید خیلی چیز ساده ای به نظر بیاد ولی در زمان جنگ ارزشش از موشك شهاب 3فعلی هم بیشتر بوده و گلوله اش هم مهم تر و با اهمیت تر بوده است، پیشكسوت و راه انداز توپخانه درسپاه برادر بزرگوارمون آقا سید اعتصامی هستند و بعداً ما وارد كارهای بزرگتر و حجیم تری شدیم در صورتی كه توپخانه در سپاه درتیپ امام حسین (ع) و آتشبار 155 را این بزرگوار راه اندازی كرده است و در واقع پیشكسوت توپخانه در سپاه درآن زمان تیپ امام حسین (ع) بود.

•درآن زمان تیپ امام حسین (ع) پیشتاز بود و مدیریت بسیار قوی ای داشت كه توسط شهید خرازی اداره می شد. این مجموعه ای به هم پیوسته و منسجم و قدرتمند بود و وحدت این بچه ها همیشه برای ما مثال زدنی بود و هیچ كسی نمی توانست میان آنها نفوذ كند.

•درآن زمان توپهای غنیمتی ما 156 قبضه بود كه همه آنها در دشت عباس و چناله به غنیمت گرفته شده بود. ما براداران ارتشی را برای آموزش این توپها دعوت كردیم كه یك تیم از توپخانه ارتش برای ما اعزام شد و وقتی كه توپها را دیدند به ما گفتند كه این توپها روسی هستند و آموزشی كه ما دیده ایم توپهای آمریكایی بوده است و كاربرد این توپها را نمی دانیم. ما می خواستیم درعملیات بیت المقدس از این توپها استفاده كنیم ولی ما هیچ آموزشی ندیده بودیم. توپهای زیاد با مهمات خوبی داشتیم ولی برای ما كار آمد نبودند كه برادر بهمن چیره دست به دلیل تخصصی كه داشتند توپها را راه اندازی كردند و مركز تعمیر و نگهداری توپخانه راه اندازی شد و توپها راهی عملیات شدند. دومین نفری كه به یاری ما شتافتند شهید ناهیدی بودند كه آموزش های لازم را خیلی با حوصله و صبر برای استفاده از وسایل غنیمت گرفته شده مثل ترتیل های فلزی، دوربین های پاكدو و تجهیزات نشانه روی به ما دادند.

•سومین ركن ما سردار زهدی بودند كه مسئول عملیات بودند به دلیل این كه آموزش كلاسیك را در ارتش دیده بودند. این عزیز ضمن این كه ماموریتهای ذاتی توپخانه و 4 ماموریت اصلی توپخانه را به ما آموزش دادند. آداب صحبت با ارتشی ها را نیز به ما آموختند.

•من به نیكی و بزرگی یاد می كنم ازشهید صیاد شیرازی، درآن زمان برتری درجبهه ها مطلقاً با تیپهای 9 گانه سپاه بود و كسانی كه می جنگیدند بچه های تیپ های سپاه بودند كه بعداً این تیپها تبدیل به لشگر شدند. برتری ارتش در دو بخش بود یكی در بخش های هوایی و هوا نیروز و یكی توپخانه و ارتش حاضر نبود تحت هیچ شرایطی این برتری را از دست بدهد و وارد شدن ما به عرصه برتری ارتش خط ممنوعه ای بود كه در آن زمان، علی رغم میل باطنی بسیاری از فرماندهان ارتش شهید صیاد شیرازی با همت و مردانگی و افق بلندی كه داشتند این سد را شكستند و ما از كانال شهید صیاد شیرازی وارد عرصه توپخانه شدیم و به دستور شهید صیاد شیرازی وارد ارتش شدیم و اولین دوره عالی توپخانه را آموزش دیدیم و با مفاهیم توپخانه آشنا شدیم.

•در آن زمان ما چهار آتشبار داشتیم كه تمام آموزش ها با همین چهار آتشبار بود و كلیه بچه های اعزامی با همین چهار آتشبار آموزش می دیدند و آقای بهمن نقاش چیره دست اولین كاتیوشای ایرانی را به طور كامل با هشت دستگاه تولید قطعات كاتیوشا ساخت و مصطفی نجار آن زمان آمده بودند مركزتحقیقات فنی ما در موقعیت امیرالمومنین و آقا بهمن اجازه تولید این كاتیوشا را گرفت و یك سال بعد خط تولید كاتیوشا را دركشور راه اندازی كرد و در رژه سال بعد شركت داد.

•اكیپ های تعمیر و نگهداری ما كه در زمان جنگ برای تعمیرات توپها به خط می رفتند و برمی گشتند امروز فرمانده موشكی جمهوری اسلامی هستند. سردار موسویان، سردار زاهدی، سردار حاجی زاده كه مسئول نیروی انسانی بود كه امروز مسئولیت پدافند سپاه را ایشان برعهده دارند. پس بنابراین عناصر با استعداد توپخانه مسئولیت های پیگیری فعلی در بخش سیستم های تدافعی و تهاجمی جمهوری اسلامی را برعهده دارند.

•سردار زهدی جمله زیبایی گفتند، تمام قدرت ما منابع نیروی انسانی ماست.

•شهید شفیع زاده كجا آموزش دیده بود كه خودش به تنهایی یك لشگر بود ماشاالله از این انرژی!

•شهید قاضی كه اصلاً ما مسخ ایشان بودیم دراخلاق، در قدرت فرماندهی، در اخلاق محمدی، درآن سجایا با كرامت های بالای انسانی یك گنج مخفیه بود ایشان، دری بودند كه در روی زمین می درخشیدند و زمین برایشان خیلی كوچك بود.

•درتوپخانه ما برد خوبی نداشتیم به این دلیل كه عراق عقبه طولانی و توپخانه لایه به لایه داشت: درعملیات ضد آتشبار كه حسین جعفری برادر با اخلاق با برادرمان محمد نواب مسئول عملیات ضد آتشبار با عملیات تكنیكی و تاكتیكی جای توپخانه دشمن را پیدا می كردند ولی برد ما به آنها نمی رسید. ما با شهید یزدانی توپها را درخط اول مستقر می كردیم كه بتوانیم 50 گلوله شلیك كنیم و به عقب برگردیم. آقا رحیم ماموریت پیدا كرده بود برای پل طلائیه جدید كه گره عملیات خیبر بود و ما طی برآوردی كه داشتیم عراق 1250000گلوله توپ ظرف شش روز در مجنون جنوبی یا شمالی شلیك كرده بود، یعنی وجب به وجب زمین را بدون اغراق شخم زده بودند.

•آقا رحیم گفت افسری از نهاجا سه فروند راكت را طراحی كرده كه بمب 500 پوندی بود كه راكت های هلیكوپتر را با نوار پالت به آن متصل كرده بود و گهواره ای درست كرده بود با تویوتا كه این هم موشك استراتژیك جمهوری اسلامی بود و آقای هاشمی آمده بودند آنجا و هر شب هم تاكید می كرد و هر شب عملیات می شد و نیروها نمی توانستند وارد مجنون جنوبی شوند و با زدن پل جدید طلائیه باید عقبه آنها را قطع كنیم تا نیروهایی كه در منطقه طلائیه هستند از جنوب جفیر به منطقه نشئه وارد شدند. ما با آقای محمد آقایی و آقای اعتصامی و حسن قاضی رفتیم تا ببینیم آخرین وضعیت چیست و خط ما كجاست، كجا می توانیم راكت ها را مستقر كنیم چون برد آن ها سه كیلومتر بود و باید به خط اول می رفتیم به دلیل این كه تا طلائیه چند كیلومتر بود و در آن جا بود كه من دیدم شهید قاضی لباس سپاه را به تن داشت و موهایش را كوتاه كرده بود جوری كه انگار دعوت به میهمانی شده بود.

•نتیجه ای كه از صحبت هایم می خواهم بگیرم:افتخار كردن به گلوله و لوله توپ درحال حاضر مثل فخر فروختن عرب ها به زیادی قبور می ماند! امروز اگر ما در مقابل آمریكا و در منطقه حرفی برای گفتن داریم چون دیگر دشمن ما عرب ها و صدام حسین و تركیه نیست. دشمن ما یك دشمن قوی است به نام آمریكا، آمریكایی ها هم سیل نیروهای نظامی را روانه ایران نمی كنند.

•امروز یك شلیك، یك هدف و یك انهدام تاثیرگذار است. اگر می توانید، درعرصه نبرد هستید، اگر نمی توانید بروید تجهیز شوید و فكر اساسی بكنید و هر روزی كه شروع كنید دیر نیست.

•مثالی برای شما می زنم. بچه های شما رفتند و موشكی جمهوری اسلامی را راه انداختند. سیستم موشكی كه مستشاری اداره می شود دراختیار چند ابر قدرت بیشتر نیست. امروز سرطراح های موشكی دراختیار سپاه هستند. كارهایی كه آقای حاجی زاده در پدافند انجام داده اند را بروید و ببینید.

•امروز پیام ما به شما این است كه شما خیلی بزرگ هستید و استعدادهای درخشان دارید. شهید ناهیدی ها خیلی زیاد هستند. شفیع زاده هستند. شهید قاضی ها هستند باید قدرشناس باشید و این استعدادها را درجهت سازماندهی استفاده كنید كه كمر آمریكایی ها را بشكنیم، اگر خدا بخواهد می شود. ما باید درصحنه نبرد آن چه در تصورآمریكایی ها هست، چیز دیگری از آب در بیاییم یعنی در دكترین آمریكایی ها معادله شما صدق نكند.

•ما باید دركار خود انقلاب كنیم و این انقلاب را باید با شروع كردن از آنچه كه دوستان شما در پدافند انجام دادند ببینید و سمینار تخصصی بگذارید. توپخانه نوین متناظر با جنگ آمریكایی چیست؟ تعریف كنید و بعد وزارت دفاع را داخل بحث كنید. ما درموشكی وزارت دفاع را كشاندیم به آن چه خواسته ماست نه این كه بنشینیم و ببینیم آنها چه می خواهند.

•درعملیات فتح المبین خمپاره ما با گلوله تام بلاش كه بردش 6400 متر بوده و عراقی ها آمده بودند در 5/7 كیلومتری روی ارتفاعات میشداغ و ارتفاعات شمال فكه و ما دیدیم كه برد ما به آنها نمی رسد. خمپاره را می بردیم از خط اول عراق رد می شدیم. می رفتیم بین خط اول و دوم عراق این افتخار و خلاقیت ماست.

ایشان در جایی از این سخنرانی به بیان خاطره ای جالب از شهید بزرگوار صیاد شیرازی می پردازند که مطالعه آن خالی از لطف نیست . امید که در زندگی شخصی هر کدام از ما تاثیر گذار باشد .  

•خاطره ای هم از شهید صیاد شیرازی خدمت عزیزان بگویم. ایشان شاگرد اول دوره آموزشی افسران اعزامی كشورهای خارجی به آمریكا در رسته توپخانه بودند. چندین كشور بودند كه افسران خود را برای آموزش به آمریكا می فرستادند از ایران هم شهید صیاد شیرازی توسط سرلشگر مین باشیان اعزام شده بودند كه در بین افسران كلیه كشورها ایشان شاگرد اول شدند. ایشان وقتی كه به جلسه امتحان رفتند و امتحان برگزار شد و نتیجه ها آمد به نمره خودشان اعتراض داشتند چون نمره (A) نگرفته بودند شاگرد اول نمی شدند و یكی از شاگردهای كشورهای دیگر شاگرد اول می شد. مسئول آموزش گفتند دوباره امتحان می گیریم و شما با امتحان موفق حرف خودت را می توانی ثابت كنی.

 ایشان گفتند : وقتی كه وارد اتاق مسئول آموزش شدم سوال ها را برای من نوشتند و از اتاق بیرون رفتند و من شروع كردم به پاسخ دادن سوالات. درهمان هنگام دیدم كتابی كه از روی آن سوال طرح شده بود روی همان میز است درهمین حین كه وسوسه شدم برای باز كردن كتاب و نوشتن جواب ها پیش خودم فكر كردم كه حتماً به من اطمینان كرده است كه كتاب را این جا گذاشته است؛ با خودم جنگیدم و گفتم هیچ چیزی بهتر از پاكی و صداقت نیست و سوالاتم را نوشتم تا تمام شد. در همین هنگام بود كه دیدم از پشت پرده بیرون آمد و من را نگاه كرد و گفت شاگرد اول واقعی تو هستی و می خواستم امتحانت كنم من یاد گرفتم كه صداقت از آن مسلمان هاست و به شما افتخار می كنم.

فرآوری: رها آرامی

منبع تبیان