تبلیغات
وبلاگ فرهنگی هیئت عزاداران کوثر تبریز - زیارت حریم حسینی
دوشنبه 14 آذر 1390

زیارت حریم حسینی

   نوشته شده توسط: کوثر    نوع مطلب :دینی و مذهبی ،

زیارت حریم حسینی

نجات از آتش

سید بن طاووس(ره) از محمد بن داود نقل نموده: همسایه اى داشتم به نام على بن محمد كه می گفت:

من هر ماه یك مرتبه به زیارت امام حسین علیه السلام می رفتم. وقتی سنّم بالا رفت و جسمم ضعیف شد مدّتى به كربلا نرفتم، و بعد از مدّتى پیاده روانه شدم، و در مدّت چند روز به كربلا رسیدم، زیارت كردم و نماز خواندم و چون به خواب رفتم دیدم كه حضرت امام حسین علیه السلام از قبر بیرون آمده و فرمود: اى على چرا به من جفا كردى با اینكه نسبت به من خوبى و نیكى مى كردى؟ عرض كردم: آقاى من بدنم ضعیف شده و توانایى خود را ازدست دادم و توان آمدن ندارم و چون فهمیده ام آخر عمرم است و با آن حالى كه داشتم این چند روز راه را به عشق شما بزیارت آمدم. روایتى از شما شنیدم که دوست داشتم آن را از خود شما بشنوم. حضرت فرمود:بگو. گفتم: چنین نقل شده كه «قال من زارنى فى حیوتى زرته بعد وفاته» هر كه مرا در حال حیاتش ‍ زیارت كند و به زیارت من نائل گردد من هم بعد از وفاتش او را زیارت میكنم و به زیارت او مى آیم. حضرت فرمود: بله من گفته ام، حتى اگر او را را در آتش ببینم نجاتش خواهم داد.(1)

بى ارزش كردن زیارت سلیمان اعمش كه از بزرگان شیعه ا ست می گوید: در كوفه شبى همسایه ام در خانه من بود، در بین صحبت فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام را در شب جمعه ذكر نمودم ولی همسایه منكر بود. گذشت، فردا سلیمان و چند نفر دیگر به كربلا رفتند، امّا همسایه را دیدند كه زودتر از آنها و گریان آمده است،

علّت را پرسیدند، گفت: دیشب پس از آنكه خوابیدم دیدم قیامت بر پا شده هودجى سیاه پوش از آسمان نازل و در آن مخدره دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها است، همه دستها سوی هودج دراز است و تقاضاى شفاعت دارند. دیدم نامه هایی به دست اشخاص داده می شود که در آن نوشته«امان من النار لزوّار قبر الحسین علیه السلام فى لیله الجمعه» (امان و راحتى از آتش است براى زیارت كنندگان قبر امام حسین علیه السلام در شب جمعه)

گفتم: اى بى بى عالم به من هم لطف بفرما كه من سخت به آن نیازمندم. فرمود: مگر تو منكر فضیلت زیارت قبر فرزندم حسین نبودى؟ این بدست تو نمى رسد مگر اعتقاد به فضیلت و شرافت آن حضرت را پیداكنى...(2)

رهایش كنید پناه به من آورده

مرحوم بیرجندى (ره) در كتاب "كبریت احمر" از پدر شیخ بهائى(ره) نقل می کند كه:

شبى را در حرم مطهر سیدالشهداء علیه السلام مشرّف بودم وقت سحر شد، دیدم دو نفر که به صورتهاى مهیب و عجیبى بودند با زنجیرى از آتش در دست آمدند و بالاى سر قبرى رفتند كه صاحبش را در همان روز دفن كرده بودند نعشى را از آن قبر بیرون آوردند و آن زنجیر آتشین را به گردنش گذاردند و گفتند:

اى بدبخت تو را چه قابلیت است كه در این زمین مقدس دفن شوى خواستند او را بیرون ببرند رو كرد به قبر حضرت سیدالشهداء و عرض ‍ كرد:

آقا من مهمان تو هستم و به تو پناه آورده ام. ناگهان دیدم در ضریح باز شد و آقا سیدالشهداء بیرون آمدند و رو كردند به آن دو نفر و فرمودند:

خُلُوهُ خُلُوهُ فَاِنَّهُ یَسْتَجارُ بِنا (او را رهایش كنید زیرا به من پناه آورده).

آنها نیز غُل زنجیر آتشین را از گردنش برداشتند و رفتند.(3)

امام زمان عج و کربلا

میرزا محمّد شهرستانى عالم جلیل القدرى بود كه بر جنازه سیدبحرالعلوم نماز خواند، ایشان فرمود:

من در اوایل جوانى مجاورت زمین كربلا را اختیار كرده بودم، رفیقى داشتم صالح و متقى که مجاور نجف اشرف بود، او همیشه به من اصرار می کرد كه به نجف روم و در آنجا مجاورت نمایم زیرا در كربلا قساوت مى آورد و مجاورت در نجف به مراتب بهتر است، تا شبى خواب دیدم در رواق حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مى باشم و همان رفیقم هم آنجا بود و بر من مجاورت كربلا را باز انكار مى كرد.

ناگاه دیدم آقا امام زمان عج در رواق تشریف دارند. دوستم خدمت آن حضرت عرض كرد: شما اینجا تشریف دارید و مردم برای زیارت شما، به سامرا مى آیند.

فرمود: آنجا هم هستم. سپس بدست مبارك اشاره كرد بسوى ضریح و فرمود: بِحَقِّ اَمیرِالْمُؤ مِنینَ لایُقَوِّدُونَ اَحَدا مِنْ كَرْبَلا اِلى جَهَنَّم (به امیرالمؤ منین قسم كه هیچ كس را از كربلا به سوى جهنم نبرند).

سپس فرمود: به شرط این كه شبى را در آنجا مانده باشد من گمان كردم مقصود حضرت این است که مشغول عبادت باشد.

من عرض كردم: ما شبها را مى خوابیم تا هنگام طلوع آفتاب، فرمود: اگر چه خوابیده باشد تا هنگام طلوع آفتاب.(4)

موسى علیه السلام به زیارت حسین علیه السلام

ابى حمزه ثمالى فرمود: در اواخر سلطنت بنى مروان اراده زیارت حضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السلام را نمودم و پنهانى از اهل شام خود را به كربلا رساندم در گوشه اى پنهان شدم تا اینكه شب از نیمه گذشت پس بسوى قبر شریف روانه شدم تا آنكه نزدیك قبر مقدس و شریف رسیدم. ناگهان مردى را دیدم كه بسوى من می آید و گفت خدا تو را اجر و پاداش دهد برگرد زیرا به قبر شریف نمى رسى.

من وحشت زده و ترسان برگشتم و در گوشه اى خود را پنهان كردم تا آنكه نزدیك طلوع صبح شد، باز به جانب قبر روانه شدم و چون دوباره نزدیك شدم باز همان مرد آمد و ممانعت كرد و گفت به آن قبر نمى توانى برسى. به او گفتم: چرا من به آن قبر نمى رسم و حال اینكه از كوفه به قصد زیارت آن حضرت آمده ام بیا بین من و آن قبر حائل نشو، زیرا می ترسم كه صبح شود و اهل شام مرا ببینند و مرا در اینجا به قتل برسانند، وقتى این حرف را از من شنید گفت: یك مقدار صبر كن چون حضرت موسى بن عمران علیه السلام از خداى خود اجازه گرفته كه به زیارت حضرت سید الشهداء علیه السلام بیاید و خدا به او اجازه داده و با هفتاد هزار ملائكه به زیارت آن حضرت آمده اند و از اول شب تا به حال در خدمت قبر شریف هستند و تا طلوع صبح كنار قبر هستند و بعد به آسمان عروج می كنند.

ابوحمزه ثمالى گوید از آن مرد پرسیدم كه تو كیستى؟ گفت: من یكى از آن ملائكه ام كه مأمور پاسدارى قبر حضرت حسین علیه السلام هستیم و براى زوار آن حضرت طلب مغفرت می كنیم. تا این را شنیدم برگشتم پنهان شدم و هنگام طلوع صبح سر قبر حضرت آمدم ولی دیگر كسى را ندیدم كه مانع شود. پس زیارت كردم و بر كشندگان آن حضرت لعن نمودم و نماز صبح را در آنجا اقامه كردم و از ترس مردم شام سریع به كوفه برگشتم.

پی نوشت:

1) داراالسلام، ج2، ص 138.

2)  بحارالانوار. ج 10. ص 87.

3)  كرامات الحسینیه، ج1.

4)  مستدرك الوسائل، ج 2، ص 324.

5)  كامل الزیارت، ص111.

فرآوری: امین